احمد بهشتى

245

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

ج ) علم به معلول‌ها و اثرها بىشك ، عقول به معلول‌هاى خود ، علم تام دارند ؛ چراكه علم تام به علت تام ، مستلزم علم تام به معلول است و عقول نيز مشمول اين قاعده‌اند ؛ ولى مقتضاى بيان شيخ الرئيس اين است كه همين علم هم به اشراق واجب الوجود است . مجموع عبارت شيخ الرئيس دربارهء علم عقول به علت‌ها و معلول‌ها چنين است : و يتلوه إدراك الجواهر العقليّة الّلازمة « 1 » للأوّل بإشراق الأوّل ، و لما بعده منه من ذاته ؛ و به دنبال ادراك واجب الوجود ، ادراك جواهر عقلى مىآيد كه به اشراق واجب الوجود هم او را و هم معلول‌هاى خود را ادراك مىكنند . 3 . علم نفوس علم و ادراك نفوس ، پايين‌ترين مراتب است . نفوس براى ادراك ماسواى خود ، به احساس ، تخيّل ، توهّم و تعقّل نياز دارند ؛ ولى براى ادراك ذات ، حالات و آثار بىواسطهء ذات ، به هيچ ابزارى نياز ندارند ؛ چراكه علم به اين امور ، علم حضورى است . چنان‌كه اگر كسى اهل مكاشفه و سيروسلوك باشد ، دايرهء علم حضورى او توسعه مىيابد . از آن‌جا كه نفوس در آغاز پيدايش ، قوّهء محض مىباشند ، براى خروج از قوّه به فعل و از نقص به كمال ، نياز به موجود برترى دارند كه خود گرفتار قوّه و نقص نباشد . بنابراين ، نفس به هر ادراكى كه برسد ، به مرتبه‌اى از فعليّت رسيده است . چه اين

--> ( 1 ) . ظاهر اين است كه مقصود شيخ الرئيس اين است كه جواهر عقلى از لوازم ذات حق مىباشند و موجود به وجود اويند نه به ايجاد او . منتها بايد گفته مىشد : « إدراك الجواهر العقليّة الّلازمة للاوّل . للأوّل » تا جار و مجرور اوّل به « اللازمه » و دومى به « ادراك » تعلّق يابد ؛ ولى يكى به قرينهء ديگرى حذف شده است .